|
|
دوستان
انگلستان و گسترش فرقه بهائیت در ایران (با تاکید بر عصر پهلوی ) قسمت اول
محبوبه اسماعیلی ( کارشناس ارشد تاریخ و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد واحد شاهرود، گروه تاریخ )
چکیده:
یکی از مباحث مهم و مطرح در دوران معاصر، پدیده استعمار و استعمار ستیزی است. اندیشمندان اروپایی، از جمله ژرژ بالاندیه در بیان وضعیت استعماری یک کشور به مولفه هایی چون سلطه تحمیلی، ارتباط تمدن های ناهمگون،
وابستگی سیاسی و استعمار اقتصادی اشاره کرده اند. مصداق چنین وضعیتی در روابط ایران و انگلستان در قرن نوزدهم و بیستم کاملا مشهود است. در عصر قاجار به دلیل ویژگی های ساختاری قدرت، شرایط مناسب برای گذار از جامعه سنتی به جامعه توسعه یافته فراهم نبود، از این رو نارضایتی طبقات اجنماعی در ایران افزایش یافت. بهائیان به عنوان فعال ترین ناراضیان سیاسی، نقش اساسی در دامن زدن به بحران ها ایفا کرده و انگلیسی ها نیز از این بحران ها غافل نبودند. در راستای شناسایی فرقه بهائیت، بسیاری از محققان و پژوهشگران معاصر به پیوند مستحکم بهائیان با دولت استعماری انگلستان پرداخته و دست پنهان این کشور در گسترش و تداوم این فرقه در عصر قاجار و پهلوی موثر دانسته اند.
در این مقاله- فارغ از هرگونه غرض ورزی- با تکیه بر اسناد و مدارک موجود به علل توجه انگلیسی ها به بهائیان، ارتباط متقابل آن ها در دوران یاد شده و پیامد های حاصل از این ارتباط پرداخته شده است.
مقدمه
عصر قاجار مقارن است با قرن نوزدهم . قرنی که مردم اروپا تحت تاثیر تحولات و تغییرات نوین، در آستانه توسعه و پیشرفت قرار گرفتند و انقلاب صنعتی را خلق کردند. در همین زمان، قاجارها در ایران به دلیل نظام بسته حکومتی خویش این شرایط را خوب درک نکرده، راه را برای ورود کشورهایی چون انگلستان که برای توسعه منافع خویش در پی نفوذ در خاورمیانه بودند، هموار نمودند. انگلیسی ها اولین کشوری را که در راستای اهداف خویش مورد توجه قرار داده بودند ایران بود، زیرا شرایط جغرافیای سیاسی ایران شرایط مناسبی را برای انگلیسی ها فراهم می کرد. آن ها در ایران با یک مانع جدی، یعنی علمای شیعه که استعمارستیزی را در راس سیاست های خویش قرار داده بودند، روبه رو شدند. انگلیسی ها ترجیح می داند بیشتر از سیاست های پنهان استفاده کنند تا سیاست های آشکار. این شرایط مناسب را کشمکش های مذهبی علمای اخباری و اصولی شیعه برای آن ها فراهم کرد. انگلیسی ها سیاست فرقه سازی را از طریق همین تنشها ایجاد کردند.
فرقه بابیه که دیدگاه اخباری داشتند برای مقابله با علمای اصولی شیعه ابتدا از روس ها و سپس از انگلیسی ها استفاده کردند. هرچند در عصر ناصرالدین شاه سرسختانه با آن ها مقابله شد و رهبر آن ها سید علی محمد باب به دستور امیرکبیر اعدام شد، اما تداوم حرکت آن ها از سوی بهائیت با چهره کاملا متفاوت، خود را نشان داد. سیاست های پنهان آن ها در ایران و خارج از ایران که از سوی انگلیسی ها حمایت می شد، نهایتا در عصر پهلوی به نتیجه رسید، اما چون آن ها برخلاف بابیه با چهره کاملا ضد دینی وارد عرصه سیاست شده و آشکارا از سیاست های رژیم پهلوی، سیاست های انگلیس، امریکا و اسرائیل حمایت کردند، در این دوره به عنوان عاملان استعمار از سوی علما و مردم شناسایی شدند.
مناسبات ایران و انگلیس در قرن نوزدهم
در قرن نوزدهم میلادی، هم زمان با حکومت قاجار، انگلیسی ها با تکیه بر انقلاب صنعتی توانستند در آستانه توسعه و پیشرفت قرار گیرند. توسعه تجارت، پیدایش طبقه نیرومند تجار و سرمایه دار، دست یابی به مواد خام اولیه مورد نیاز صنایع به مقدار فراوان و ارزان، استفاده از نیروی کار بردگان، تکیه بر نیروی دریائی مجهز و پیشرفته و کارآمد، توسعه روزافزون اطلاعات علمی و فنی، پیشرفت و تحول در شیوه های کشاورزی و دامداری و برقراری آزادی های سیاسی و 1 ... این کشور را در ردیف کشورهای مقتدری قرار داد که می توانست راه نفوذ به کشورهای ضعیف و توسعه نیافته را برای خویش هموار سازد.
همزمان با این تحولات عظیم در کشور انگلستان، ایران سیر قهقرایی را می پیمود. تداوم حکومت استبدادی و قاجاری نمودن ایران، از عوامل موثری بود که راه را برای استعمار ایران هموار می کرد. از بررسی جایگاه و نقش فرمانروا در ایران بر می آید که تمام تصمیم گیری ها، به ویژه در امور خارجی کشور و عقد قراردادهای سیاسی و اقتصادی، ارتباط مستقیمی با طرز تفکر، جهان بینی و آگاهی پادشاه از مسائل سیاسی و تحولات جهانی داشت. همچنین از متون تاریخی و اسناد و مدارک مربوط به دوره قاجاریه 2 مشخص می شود که پادشاهان عصر قاجار، به ویژه فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدین شاه در حصارهای تنگ بینش استبدادی که شباهت زیادی به بینش رهبران ایلات و قبایل داشت، محصور بودند و از تحولات بین المللی نیز آگاهی بسیار ناچیزی داشتند.3 شکست متعدد ایرانی ها از روس ها و تحمیل دو عهد نامه گلستان و ترکمانچای که به ازدست رفتن بخش های وسیعی از سرزمین ایران منجر شد،4 نتیجه همین تنگ نظری ها که ویژگی حکومت استبدادی است، بود. استبدادی بودن حکومت قاجارها، ساختار اقتصادی ایران را نیز در آستانه بحران قرار داد، زیرا در این دوره، ایران بیرون از مدار اقتصاد جهانی قرار داشت و به قبول نقش حاشیه ای در معاملات اقتصادی تن داده بود. جان فوران، ازجمله اندیشمندانی است که به مقاومت شکننده ایران در عرصه اقتصاد جهانی اشاره می کند و از شیوه تولید سرمایه داری جدیدی سخن می گوید که پا به عرصه وجود نهاده(1)وابتکار عمل را از قاجارها گرفته بود. از این رو، شیوه حکومت قاجارها، ایران را در آستانه وابستگی کامل قرار داد. از دیدگاه جان فوران وابستگی، جنبه های سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی دارد. این وابستگی را قدرت نظامی به ایران تحمل کرد و سلطه اقتصادی در پی سلطه نظامی آمد(2)و سرانجام انگلستان به راحتی توانست ایران را در موضع انفعال قرار دهد. ورود انگلستان به ایران در واقع ،برخورد دو تفکر سنت و مدرنیته بود که به دلیل ضعف قاجارها تفکر دوم، سلطه و استعمار را در ایران تسریع بخشید. از سوی دیگر، ایران به دلیل شرایط ژئوپولیتیکی و استراتژیکی و دارا بودن مرز مشترک با هند می توانست دروازه ورود رقبای انگلیس ازجمله روسیه و فرانسه باشد، از این رو انگلیسی ها ایران را به عنوان پایگاهی نظامی در نظر گرفتند و با تحمیل قراردادهای مجمل در سال 1224 ق / 1809 م و مفصل در سال 1227 ق / 1812 م (3) نه تنها حضور خود را در ایران مستحکم کردند ، بلکه موفق شدند با سلطه اقتصادی، امتیازهای قابل توجهی را از ایرانیان اخذ کنند . امتیاز رویتر از جمله آنهاست که براساس آن ، کلیه منابع طبیعی ایران به یک سرمایه دار یهودی واگذار شد. (4) حضور انگلیسی ها در ایران با ایجاد موسسات و انجمن های فراماسونری تا اواخر دوره قاجار ادامه یافت و در دوران حکومت پهلوی نیز ایرانیان هم چنان از سلطه استعمار رنج می کشیدند.
واکنش انگلیسی ها در مقابل سیاست ضد استعماری روحانیون
ناکارآمدی نظام سیاسی حکومت قاجار که به ورود استعمار انگلیس در ایران منجر شد، علمای شیعه را به عنوان کارآمدترین عنصر سیاسی – دینی، در مقابل انگلیسی ها قرار داد. با رسمی شدن مذهب تشیع در عصر صفویه و حمایت گسترده آن ها از علمای شیعه و دخالت دادن آنها در امر حکومت، بسترهای مناسب برای فعالیت علما در عصر قاجار فراهم شد. آنها رادیکال ترین اندیشه های سیاسی خود را نه تنها برای مقابله با حکومت استبدادی قاجارها مطرح کردند ،بلکه با تکیه بر دین برهانی و باابزاری به نام اجتهاد با هرگونه سلطه گری و سلطه پذیری به ستیز برخاسته و در جهان اسلام ، از جمله ایران، هدایت گر جنبش های ضد استعماری شدند. تحریم تنباکو که با فتوای مرجع عالیقدر شیعه میرزا رضا شیرازی صورت گرفت
و استبداد قاجار و استعمار انگلیس را کاملا مستاصل کرد، بیان گر نقش برجسته علما در این دوره بوده است. از سوی دیگر ، در همین زمان با تحولی که در فقه شیعه صورت گرفت و موجب هماهنگی و دقت بیشتر در استنباط های فقهای اصولی شد، این امر از اعتبارعمومی فقهای اخباری که در رقابت علمی با اصولیان بودند، کاست. به نظر فقهای اصولی با استفاده از علم اصول که اصول لفظیه (یعنی دقت درالفاظ) و اصول عملیه (یعنی مراجعه به عقل در شرایط خاص در تبیین وحی ) را شامل می شود ، می توان با دقت به وحی الهی دست یافت، اما ازنظر اخباری ها به کارگیری عقل به علت خطا پذیر بودن آن در تفسیر و تبیین وحی ، مجاز نیست در نتیجه همین اختلافات بود که مکتب شیخیه با ادعای داشتن ارتباط با امام معصوم، راه را برای ظهور مکتب بابیه هموار نمود تا آن ها نیز پا را فراتر نهاده، با جایگزین کردن شخصیت گرایی به جای شریعت گرایی، زمینه ایجاد فرقه های شبه دینی و الحادی و در نتیجه، سوء استفاده های استعمار انگلیس و حمایت از آنها را برای ضربه زدن به مذهب تشیع و علمای شیعه فراهم سازند. بابیه و سپس میراث خواران تفکر آنها یعنی بهائیان که در تاریخ به پیروان مسلک های استعماری شهرت دارند، در تهاجم به دین و هویت ملی، در پی سه هدف بودند: 1- خارج کردن دین از حوضه اجتماعی و در راس آن، سیاست و حکومت 2- توجیه استعمار در کشور به عنوان یگانه عامل تجدد و ترقی 3- تثبیت نیروهای غرب گرا در ارکان سیاست گذاری و تصمیم گیری کشور. سید علی محمد شیرازی از شاگردان سید کاظم رشتی، در راس این فرقه بود که با تکیه بر فلسفه مهدویت تشیع و استفاده از مقام بابیت، ابتدا خود را به عنوان نماینده امام زمان و سپس با ادعای مهدویت و حتی ادعای نبوت و نسخ دین اسلام شورش های دامنه داری را دربرخی از شهرهای ایران از جمله شیراز، اصفهان ،زنجان، شاهرود و مازندران ایجاد کرد. اندیشه های او برگرفته از اندیشه احمد احسایی، رهبر فرقه شیخیه بود. این مذهب یک نوع تشیع جدیدی است که در قرن دوازدهم هجری از مذهب شیعه اثناعشری منشعب شده است. شیخیه با این توجیه که امام غایب هم دارای دو جنبه ، یعنی حقیقت، و صورت و حجاب است – جنبه حقیقت او روح است که همیشه ثابت است، ولی صورت و حجاب او که همان جسم عنصری باشد، پیوسته در تغییر و دگرگونی است و از این رو، هر کسی به مقام شیعی کامل رسد، می تواند محل حلول حقیقت روح امام غائب باشد. یعنی می تواند جنبه حجاب و صورت او باشد - زمینه را برای فعالیت بابیان فراهم کردند. سید علی محمد شیرازی با تکیه بر مکتب شیخیه، تعالیم صوفیان، باطنیان و غالیان شیعه و با تاویل نادرست از آیات و احکام قرآن و تغییر و تبدیل قوانین و سنن اسلام ،عملا در مقابل علمای شیعه قرار گرفت . ناصر الدین شاه در آغاز تلاش کرد برای مقابله باعلما از بابی ها به عنوان سپر بلا بهره برداری کند که خواست کشورهای چون روسیه و انگلستان بود. آنها نیز برای مقابله با سیاست های ضد استعماری علما بهره برداری های لازم را از بابی ها کردند و با دامن زدن به کشمکش های دینی، راه را برای نفوذ هر چه بیشتر آنها در ایران فراهم نمودند. در میان این توطئه ها نهایتا دور اندیشی ها، تلاش ها و فتوای علما بود که ثمر نشست و با قتل علی محمد باب (1267ق/1850م) توسط امیر کبیر ،اوضاع آرام تر شد. هر چند علی محمد باب بارها در مقابل علما توبه کرده بود اما همواره مترصد فرصت بود تا قدرت را به چنگ آورد. از این رو بعد ازمرگ او نیز که بابیان گمان می کردند به دستور ناصرالدین شاه بوده است ،آرام ننشستند و نقشه قتل ناصرالدین شاه را برنامه ریزی کردند، اما به جایی نرسیدند و از این زمان به بعد ناصر الدین شاه نیز شخصا در قتل و سرکوب با بیان شرکت کرد، به طوری که بسیاری از آنها از جمله حسینعلی نوری (بهاءالله) و برادرش یحیی (صبح ازل) از ایران تبعید شدند. در واقع شکل گیری فرقه بهائیت از همین زمان بود. رهبران بهائی به عنوان سر سپردگان انگلیس در خارج از ایران تلاش های خود را معطوف به تبلیغ و ترویج این فرقه کردند ودر مقابله با علمای شیعه باز هم آرام ننشستند سالها بعد از مرگ ناصرالدین شاه عبدالبهاء رهبر بهائیان برای ستیز با برخی از احکام حماسی و تحرک بخش اسلام، مثل احکام جهاد، در الواح خود و مکررا به انکار مسئله جهاد پرداخته و مردم را تشویق می کرد تا از پیرامون علما دور شوند .
ارتباط انگلیسی ها با انجمن های فراماسونری و بهائیان در ایران
در راستای سیاست های انگلیس در ایران فردی به نام مانکجی لیمجی هوشنگ هاتریا که از زردشتیان ایرانی تبعه هند بود و از زمان محمد شاه خدمات قابل توجهی به انگلیسی ها نموده بود، مجددا در زمان ناصر الدین شاه به ایران آمد. او برای حمایت از بهائیان ایران با مستمسک قراردادن نظام باستان گرایی، تلاش کرد با ایجاد تغییراتی در بین زردشتیان، آنها را از تاثیرات بومی – ایرانی اسلامی دور سازد و آنها را به بهائیت متمایل کند. از سوی دیگر به دلیل شرایط نا مناسبی که در پی اعدام علی محمد باب و تبعید بسیاری از رهبران بهائی ایجاد شده بود، بهائیان ترجیح دادند از براندازی نرم که از طریق حضور درمحافل مخفی صورت می گرفت ، استفاده کنند. مانکجی که خود از بانیان این گونه محافل در ایران بود، بی تردید از اینگونه ناراضیان بهره ممکن را می برد، و بهائیان نیز در مقابل حکومت به حمایت چنین فردی نیاز داشتند . به دلیل حمایت های مانکجی از بهائیان بود که امروز آن ها از این شخص به نیکی یاد کرده ودر کتاب های خویش از او تمجید می کنند. تورج امین، تاریخ نویس بهائی معاصر، که مجموعه اسناد زرتشتیان موجود در سازمان اسناد را جمع آوری کرده و در قالب کتابی تحت عنوان اسناد زرتشتیان ایران تالیف نموده است . با تمجید فراوان از مانکجی یاد کرده تابه گونه ای نسبت به ایشان ادای دین کند.
مانکجی علاوه بر ترویج باستان گرایی و بهائی گری، درایجاد محافل فراماسونری که نقش تعیین کننده ای در انحراف نهضت مشروطیت داشت، شرکت کرد و با حمایت او بهائیان نیز وارد این انجمن شدند هر چند منابع عصر قاجار به دلیل کوتاه بودن زمان فعالیت این انجمن که به دستور ناصرالدین شاه برچیده شد و نیز سری بودن فعالیت اعضای آن ،در مورد بهائیان و حضور آنان در این انجمن سکوت کرده اند، اما - هم چنان که عنوان خواهد شد - به دلیل وجود اشتراکات فکری بین فراماسونرها و بهائیان حضور آن ها در این محافل بعید به نظر نمی رسد.
فراماسونری یا انجمن های مخفی که از سوی ایرانیان به عنوان «سلاح سری انگلیسی ها شهرت دارد» فعالیت خود را در دوره ناصرالدین شاه آغاز کرد و کسانی چون، مانکجی و ملکم خان، این انجمن را محافظه کارانه به سوی اهداف انگلیسی ها سوق دادند. محققان و اندیشمندان انگلیسی ،از جمله دنیس رایت که از دیپلمات های انگلیسی در ایران بوده اند ، از چهره هایی چون ملکم خان به نیکی یاد کرده و با معرفی چنین اشخاصی، به ذهن مخاطب خویش القا می کنند که ایرانیان خود مروج فراماسونری در ایران بوده اند و از این که ایرانیان این انجمن را سلاح سری انگلیسی ها می دانند به عنوان یک افسانه یاد می کند و نتیجه می گیرد که هیچ مدرک قانع کننده ای نیافته ایم که اعتقاد ایرانی ها را نسبت به استفاده شیطانی انگلیسی ها از فراماسونری تایید کند. او معتقد است که انگلیسی ها هیچ کوششی یا تلاش قابل توجهی برای جلب افراد به مجامع فراماسونر و وابسته ساختن لژهای ایرانی با مجامع فراماسونری خودشان به عمل نیاوردند و ابتکار عمل در این زمینه دردست ایرانیان بوده است. این در حالی است که بسیاری از نویسندگان معاصر، از جمله اسماعیل رائین از رابطه ای که در سال های بعد (در دوره پهلوی) بین لژ بزرگ اسکاتلند و محافل فراماسونری ایران برقرار شد ودست کم ده لژ ایرانی در کنترل استادان اعظم اسکاتلند قرار داشتند و این رابطه به اوج خود رسید، پرده بر می دارد. هم چنین اسناد فراماسونری که از سوی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی انتشار یافته است ، از هماهنگی آشکار و پنهان بعضی از اعضای فراماسونری با سیاست های انگلیس در ایران سخن به میان رفته است. اسناد انتشار یافته ثابت می کند که تشکیل یک محفل ماسونی، تمهید مناسبی برای سازمان دهی اجتماعی نیروهایی در چارچوب تشکیلاتی غیرنظامی بود که می توانست فرصت مناسبی برای تحکیم مناسبات استعماری در ایران ایجاد کند، مناسباتی که در مقاطع حساس تاریخی ضامن منافع استعماری در ایران بود. بهائیان نیز به دلیل وجود اشتراکات فکری بین بهائیت و لژهای فراماسونری، از سیاست های آن ها بیشتر استقبال کردند. داشتن خدای ناسوتی و ترکیبی (انسان +خدا) آزادی رعیت از قید احکام و اخلاق ،داعیه حکومت جهانی و تفکرات جهان وطنی، ضدیت با اسلام و مسیحیت ،از جمله تفکرات مشترک آنان بود. این گونه سیاست ها بود که علمایی چون شیخ فضل الله را در مقابل بهائیان به عنوان کارگزاران استعمار قرارداد. اصولا یکی از دلایل مخالفت او باانقلاب مشروطه به دلیل حضور فعال بهائیان در عرصه سیاست و به چالش کشاندن دین اسلام و توهین علیه مقدسات دینی در مطبوعات بود از این رو شیخ فضل الله نوری در لوایحی که منتشر کرد به حذف آن ها برای حفظ اسلام اشاره نمود و تاکید کرد که بهائیان مثل شیطان مشغول وسوسه و ره زنی و فریبندگی «عوام اضل کالانعام » هستند . به این دلیل یکی از شروط پذیرش مجلس از سوی ایشان اجرای احکام شرع درباره بابی ها و بهائیت بود.
با تشکیل مجلس، در اصل بیستم متمم قانون اساسی، چاره ای برای جلوگیری ازاشاعه افکار ضد دینی و مذهبی اندیشیده شد و براساس این اصل، عامه مطبوعات غیر از کتب ضلال و مواد مضره به دین مبین اسلام، آزاد و ممیزی در آنها ممنوع شد. منظور از عبارت «کتب ضلال» کتاب ها ونشریه هایی است که درباره مذاهب غیره حقه نوشته شده و مراد از «مواد مضره به دین مبین اسلام» نوشته هایی بود که مستقیما به دین اسلام حمله یا از آن انتقاد می کردند. به رغم تمام تلاش هایی که شیخ فضل الله نوری برای مشروعه نمودن انقلاب کرد، اما نهایتا این بهائیان بودند که با کمک انگلیسی ها موفق شدند انقلاب مشروطیت را به انحراف کشانده و شیخ فضل الله نوری و تفکراتش را منزوی کرده، با توطئه ای هماهنگ، او را از سر راه خویش برداند.نقش میرزا مهدی کاشی، ملقب به وزیر همایون، فرزند فرخ خان امین الدوله (عامل انعقاد معاهده پاریس که به جدایی هرات ازایران منجر شد) و از شخصیت های معروف بهائی که در استبداد صغیر، علیه آزادی خواهان، از محمدعلی شاه حمایت کرد، قابل توجه است. او در استحاله شخصیت ابراهیم زنجانی که از اعضای هیئت مدیره دادگاه انقلاب بود و حکم اعدام شیخ فضل الله را صادر نموده و از ماسون های قدیمی بود، نقش موثری ایفا کرد. انگلیسی ها نیز دردشمنی دیرینه خویش بامرجعیت شیعه، از این حکم استقبال نمودند. در اسناد منتشر شده وزارت امور خارجه انگلیس (کتاب آبی) از شیخ فضل الله به عنوان مستبدی که دشمن مشروطیت بوده وقابل ترحم نبوده است، یاد شده و از اعدام او اظهار خرسندی کرده که خوب شد ایران او را از میان برداشت.
انگلیسی ها با کودتای 1299 م و به قدرت رساندن رضاخان نفوذ خود را در ایران گسترش دادند وزمینه را برای نفوذ بهائیت در ایران هموار و آن ها نیز تلاش کردند با حکومت رضاخان همراه شوند. حبیب الله عین الملک، پدر هویدا از جمله بهائیان بود که در این دوره به حمایت از رضاخان برخاست و از سوی او به عنوان کارگزار وزارت خارجه این حکومت به سوریه رفت و در راستای تحکیم فرقه بهائیت از هیچ کوششی دریغ نورزید. او آن چنان در تبلیغ این فرقه بی پروا بود که مردم شام خیال می کردند مذهب رسمی ایرانیان، بهائی است. در دوره رضا خان آن ها در جلسات و سخنان خود از رضا خان به نیکی یاد می کردند و سیاست های ضد دینی و مقابله او با علما را ناشی از علاقه رضا خان به فرقه بهائیت می دانستند. سیاست کشف حجاب رضا خان را که نشانه مخالفت و ضدیت وی با یکی اصول مسلم و حساس شریعت اسلام ، یعنی حجاب بود، بهائیان منطبق با قانون و منطق خود می دانستند.
بود. به دوستان بهایی هم پیشنهاد می کنم این نوشته ها را با دیده ی انصاف بخوانند و بدانند که داستان امر از چه قرار است. باز هم به سهم خودم از تلاش دوستان جوان و پرشور سایت تشکر می کنم.
hoda : سومین روز نمایشگاه، برایم خاطره انگیز است. عصر جمعه، خانمی دانشجو به غرفه انتشارات مراجعه کرد. او که دانشجوی رشته پزشکی در دانشگاه آزاد تهران بود، از برخوردش با برخی دانشجویان بهایی دانشگاه خبر داد. از صحبت های او فهمیدم که برخورد با تحصیل بهاییان، آن طور ها که بهاییان می گویند نیست و اگر کسی اعلام نکند که بهایی است، اجازه درس خواندن از او سلب نمی شود.
این خانم هم چنین میگفت که برخی از دوستانش در دانشگاه، به بهاییت دعوت شده اند و از این موضوع ابراز نگرانی می کرد. او برخی از محصولات انتشارات گوی را تهیه کرد. توصیه ام به او آن بود که عضویت در سایت را تجربه کند و دوستان خود را نیز به سایت دعوت کند. به هر حال، بهایی پژوهی جایی برای ابراز نظرات موافق و مخالف است و قضاوت را بر عهده خوانندگان گذاشته است.
نمی دانم در این چند روزه، آن خانم سایت ما را دیده یا نه. به هر حال بر غیرت و تلاشش درود می فرستم و امیدوارم در راه کسب رضایت پروردگار، موفق و پیروز باشد.
عصر چهارشنبه هم اتفاق جالبی رخ داد. در غرفه نشسته بودیم که متوجه شدیم یکی از مراجعه کنندگان، بهایی است. هر چند که گفت و گوی ما با او بیش از 30 دقیقه به طول انجامید، اما از انصاف او در دفاع از عقیده اش لذت بردم. این دوست بهایی ابتدا با تأکید تمام می گفت که گسترش بهاییت در نقاط مختلف دنیا، نشان دهنده حقانیت این دین است. اما هنگامی که به او گفتم مسیحیت دارای گستردگی بیشتری است و اگر این استدلال درست باشد باید مسیحی شوید، از موضع خودش کوتاه آمد و گفت: درست است. گستردگی یک آیین در جغرافیا یا حتی تعداد نفرات، دلیل بر حقانیت نیست.
حالا که از انصاف او گفتم، خوب است خود نیز، به اشتباهی که در گفت و گو با او انجام دادم، اشاره کنم.
در کتاب خدای عصر ارتباطات، شعری منسوب به بهاء الله آمده که: کل الالوه من رشح امری تألهت و....
سند این عبارت در کتاب آمده است. این دوست بهایی به من گفت که این عبارت در سند مذکور وجود ندارد. من هم لپ تاپ را باز کردم و کتاب خانه بهایی را برایش آوردم. فایل را باز کردم، با تعجب دیدم که آن عبارات، در فایل نیست. خیلی جا خوردم و احتمال دادم سند دچار اشتباه تایپی شده باشد. به هر حال دوست بهایی ام بعر از دقایقی رفت. بعد از رفتنش دریافتم که دو فایل با آن نام در لپ تاپم بوده و من فایل را اشتباهی باز کرده بودم. در فایل دیگر آن سند بود و من خیلی حسرت خوردم که در زمان مقتضی، نتوانستم آن را ارائه کنم.
امیدوارم آن مراجعه کننده، طبق قولی که داد به سایت مراجعه کند و این نوشته را بخواند. به هر حال من عصر چهارشنبه دوباره در نمایشگاه خواهم بود و آن مدرک را به دوستان نشان خواهم داد. اگر آن دوست بهایی هم تشریف فرما شوند، از حضورشان استقبال می کنم.
از اتفاقات جالب روز شنبه، حضور سهیل محمودی، شاعر معاصر در غرفه ی بهایی پژوهی بود. او عقاید جالبی داشت و به شدت از فعالیت های سایت استقبال کرد. او هم چنین بچه های غرفه را به تلاش بیشتر برای توجه دادن مردم به امام عصر علیه السلام دعوت کرد. به هر حا حضورش را به فال نیک می گیریم.
هم وطن کرد:
روز شنبه در غرفه بودم که حضور یکی از هم وطنان کرد، توجهم را جلب کرد. او با دقت به صحبت های یکی از بچه ها گوش می داد. اهل بوکان از شهر های آذربایجان غربی و سنی بود. می گفت بهاییت، هم با شیعه دشمنی می ورزد و هم با اهل سنت. نظرات بهاییان نسبت به پیامبر را توهین آمیز می دانست و معتقد بود که باید بر بهاییان سخت گرفت. او را با فعالیت های سایت آشنا کردیم و به او توصیه کردیم، وارد میدان منطق و گفت و گو شود. یکی از کتاب هایمان را خرید. می گفت در بوکان کلا دو سه نفر بهایی هستند که هیچ گاه هم این موضوع را بیان نمی کنند.
در پایان از فعالیت های سایت تشکر کرد و با اظهار محبت به دوستان، غرفه را ترک کرد.
به راستی از خواندن این صفحه لذت بردم...
نمیدانم تا چه اندازه برداشتم درست است اما احساس کردم که به مدد ابتکار جالب بهائی پژوهی در نمایشگاه کتاب امسال امکان گفتگوی رو در رو و آزاد بین مسلمانان و بهاییان فراهم شده است چیزی که متاسفانه به راحتی در سطح جامعه رخ نمیدهد. اگر این گفتگو در عالم واقعی نیز مانند عالم مجازی و به سبک بهائی پژوهی به روش علمی و بر اساس گفتگوی بی ستیزه صورت بپذیرد البته که فوق العاده خواهد بود.قطعا به این روش میتوان بدون هیچ واسطه ای با یکدیگر رو در رو سخن گفت و به کمک هم برای یک هدف بزرگ و مقدس یعنی سراغ گرفتن حقیقت، گام برداشت. بی صبرانه منتظرم که چنین فرصتی برایم فراهم شود و از نزدیک این غرفه را - که این همه از آن تعریف کرده اید- ببینم.
سران و فعالان تشكيلات بهائيت، چنانكه ميدانيم، كتب و مقالات مخالفان خويش را عموماً «ردّيه»، بلكه «اوراق ناريّه» (يعني برگهاي آتشين و جهنّمي!) ميخوانند كه طنين نامطلوبي در گوشها و ذهنها دارد و درواقع، با اين روش ــ كه يكي از تاكتيكهاي شناخته شده جنگ رواني است ــ تلاش ميكنند ذهن و دل ديگران، بويژه وابستگان به فرقه، را پيشاپيش نسبت به اين گونه آثار و نويسندگان آنها مغشوش سازند ــ سياستي كه بر ضدّ مقالات علمي و تحقيقي ايام 29 نيز فراوان از آن سود جستهاند و حتي آن را «رديهاي تحت ويژهنامه» خوانده و «خلاصه و چكيده كتب ردّيهنويسان معاصر» شمردهاند.
در همين راستا، ايضاً بايد از «طرد اداري و روحانيِ» بهائيان مستبصر توسط محفل ملي و بيتالعدل بهائيت ياد كرد كه داستاني دراز و دل آشوب دارد (و شرح آن را بايد در خاطرات صبحي مهتدي و خانم رئوفي و ديگران خواند) و شنيدهها حاكي است كه از بس اين رويه ناپسند، فريادهاي اعتراض را برآورد اخيراً بيتالعدل ناچار شد رسماً آن را ملغي اعلام كند، كه البته بايد ديد تشكيلات فرقه چقدر در عمل، به اين امر پايبند خواهد بود و آيا ــ چنانكه برخي از مطلعين ميگويند ــ عملاً شيوههاي «غير مستقيم، نامرئي و پنهانِ» آزار و سختگيري به بهائيان مستبصر را جايگزين شيوههاي مستقيم و آشكار آن سياست نخواهد ساخت؟).
نكتهاي كه در اينجا بايد بر آن تأكيد شود، نوع نگاه «منفي و مطلق گرايانه»اي است كه تشكيلات بهائيت اساساً به منتقدان و مخالفان خويش دارد و اين نگاه و رويكرد، در مقالات انتقادي عليه ايام نيز بازتاب يافته است.
يكي از منتقدان بهائي ايام، ادعا ميكند كه: «كتب ردّيه... آكنده از كذب و بر اساس اغراض و تعصبات جاهلانه نگاشته شده و ساليان سال است كه تمامي آنها در كتب ردّيه مختلف رونويسي ميشود». ديگري، از ايرانيان ميخواهد كه از مطالعه آثار منتقدان پرهيز كنند: «و اما درخواستي از هموطنانم! اگر طالب شناخت آيين بهائي ميباشيد شايسته است كه در آثار بهائي مطالعه و تحقيق نماييد نه اينكه آثار منتقدان و مخالفان را مطالعه نماييد».
سومي، ضمن اتهامâ بارانِ ايام، ملت ايران را «مغلوب تعصبات جاهلانه» شمرده و ميگويد: «... در ايران متأسفانه به علت جوّ تعصبات جاهليّه كه از بدو اين ظهور ]بابيت و بهائيت[، غلبه داشته است هنوز هيچ گونه تحقيقي كه بدور از تعصبات و پيش داوريهاي مغرضانه باشد در مورد ديانت بهائي صورت نگرفته و آنچه هم كه به اسم تحقيق در اين مورد منتشر شده است با مراجعه به كتب ردّيه و مقالات مخالفين و بعضاً برداشتهاي مغرضانه نويسنده از آثار ديانت بهائي و بدون سؤال و جواب با بهائيان بوده است كه مطالب مندرجه در ويژه نامه ايام به تاريخ 6 /6 /86 نمونه بارز بر اين مدعا است... از آنجايي كه مطالب مندرجه كاملاً مغاير با واقعيت و در حقيقت توهين به اعتقادات مذهبي اين جانب است...».
چهارمي، نويسندگان و مبلغان بزرگ بهائي (نظير عبدالحسين آيتي و حسن نيكو) را كه سالها از ذخيره توجه و اقبال عمومي در بين بهائيان بهرهمند بوده و مورد تأييد سران آنان قرار داشتهاند ولي سرانجام (به دليل مطالعات و مشاهدات خود) از آن مسلك تبرّي جسته و به دامن اسلام برگشتهاند، مشتي جاهطلب و دروغزن قلمداد ميكند كه خود و آثارشان، ارزش خواندن و استناد كردن را ندارند و كساني كه از آنها مطلب نقل ميكنند درماندگاني هستند كه از اثبات مطلب خود ناتوانند: «در اثبات مدّعا بايد از كتب آيين... ] بهائيت[، ذكر شواهد نمود، نه به نوشتههاي كساني كه به علت سرخوردگي از اينكه به اميال جاه طلبانه خود نائل نشدهاند و به ذكر اكاذيب پرداختهاند، استناد شود. امثال آيتي و نيكو لايق ذكر نبوده و نيستند، مگر براي كساني كه از شدّت درماندگي در اثبات مطلب دست نياز به سوي آنها دراز كنند. آيا اگر كسي بخواهد در مورد اسلام تحقيق كند، بايد به ردّيههاي مسيحيان و كليميان رجوع كند؟».
به روشني ميبينيم كه برخوردها، همه خشن، آمرانه و تحكمآميز است و منتقداني كه خود سالها از تقدير و تمجيد رهبران طراز اول فرقه برخوردار بودهاند، به علت انتقاد از بهائيت، جاهطلباني قلمداد ميشوند كه كاري جز نشر اكاذيب ندارند. حال، معلوم نيست كه اين افراد (به اصطلاح) جاهجوي و دروغباز، اولاً چگونه توانستهاند مدتي مديد، قاپ رهبران فرقه را بدزدند و آن همه تأييدنامه از آنها دريافت كنند؟ ثانياً اتهامات بسيار سنگين اين افراد، با كدامين دلايل «محكمه پسند» و توسط كدامين هيئت منصفه «بيطرف و آزاد از قيد تشكيلات» فرقه، ثابت شده است تا غير بهائيان نيز ــ كه دعوت به پرهيز از مطالعه آثار آنان شدهاند ــ با بررسي و مطالعه آن دلايل قوي و محكمه پسند، به اين نتيجه برسند كه امثال صبحي و آيتي، غولاني بيشاخ و دم بوده و نبايد به هيچ وجه به آنها و نوشتههايشان نزديك شد؟! ثالثاً اگر كسي در اثبات وابستگي سران فرقه به قدرتهاي استكباري، دلايل و مستندات تاريخي «كافي» جمع كرد و سپس به آثار صبحي و آيتي نيز سري زده و اظهارات آنان را با مقاد دلايل و مستندات فوق، و ديگر اعتبارات و قرائن، كاملاً همخوان و سازگار يافت و نهايتاً به صحت اظهارات اينان اطمينان يافت، تكليفش چيست و به چه دليل بايد از بخشنامه تشكيلات بهائيت (كه منافع، بلكه موجوديتش از ناحيه اينان آسيب ديده و ذينفع در اين دعوا است) تبعيت كند؟!
عبارت اخير كه از منتقدان بهائي ايام نقل كرديم، با سؤالي جالب و درخور تأمل پايان يافته كه بد نيست مورد مداقه و نقد قرار گيرد: «آيا اگر كسي بخواهد در مورد اسلام تحقيق كند، بايد به ردّيههاي مسيحيان و كليميان رجوع كند؟».
در پاسخ به سؤال فوق بايد گفت كه: اولاً قرآن كريم ميفرمايد: «فبشّر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه» و اين، نشان ميدهد كه بايد استدلال منتقدان را نيز شنيد. ثانياً قياس مسيحيان و كليميان (كه از ابتدا تا انتهاي عمر، همواره از جرگه اسلام، خارج بوده و ميباشند) با امثال صبحي و آيتي (كه سالها از مبلغان زبده و محبوب بهائيان بودهاند) درست نيست. اگر يك روزي (به فرض محال) افرادي نظير امام خميني و آيت الله بروجردي از اسلام برگشته و بر ضدّ آن كتاب نوشتند، واقعاً بايد ديد حرفشان چيست و چرا با وجود آن مقام والا و دارا بودن زمينه هرگونه ترقي اجتماعي ــ سياسي در بين مسلمانان، از اين آيين برگشتهاند؟
آخر، چگونه ميتوان حرفها و استدلالات كساني را كه سالها در يك آيين و مسلك غور كردهاند، با پيروان بلكه رهبران آن از نزديك نشست و برخاست داشتهاند، حتي به مقامات عاليه در بين آنها نايل شدهاند و سپس از آن آيين روي برگردانده دربرابر آن و تشكيلات مربوط به آن موضع گرفتهاند و بر اثبات گفته خود نيز دلايل و شواهد گوناگون اقامه ميكنند، نشنيد و در باره آن نينديشيد و صرفاً به اعتبار اتهاماتي كه در هيچ محكمهاي هم به اثبات نرسيده و فقط به درد مريدان چشم و گوش بسته ميخورد، سخنان ايشان را فاقد ارزش خواندن و شنيدن شمرد؟! اختناق علمي و فرار از حقيقت، آشكارتر از اين هم ميشود؟! و آيا اين است «تحرّي حقيقت» كه حضرات از آن دم ميزنند؟!
فضلالله صبحي، گذشته از پرورش در خانداني بهائي و داراي ارتباط فاميلي با حسينعلي بهاء، سالها منشي و كاتب مخصوص عباس افندي بود، مورد لطف خاصّ او قرار داشت و در سفر به كشورها و شهرهاي مختلف بهائي نشين، به تمامي اسرار اين فرقه و مسلك وقوف كامل يافته بود. علاوه، انساني به غايت نجيب بود و اين نجابت و شرافت اخلاقي را به روشني ميتوان در دو كتابش كه بر ضدّ بهائيان نوشته و در آنها (به رغم دشمنيها و آزارهاي عمّال تشكيلات بهائيت با او) قلم را از افشاي بسياري از نكات كه پرده آبروي حريف را يكسره ميدريده عمداً بازداشته است، ديد و حس كرد.
عبدالحسين آيتي (آواره سابق) نيز سالها از نويسندگان و مبلغان طراز اول بهائيت محسوب ميشد، از مراحم خاصّ عباس افندي برخوردار بود، تاريخ فرقه را زير نظر رهبر بهائيت نوشت و تمامي اعضاي فرقه به او احترام ميگذاشتند. درواقع، هم همه چيز را راجع به اسرار پشتپرده فرقه و رهبران آن ميدانست و هم براي حفظ مقام و موقعيت مهمش در تشكيلات، به شرط سكوت و تأييد، هيچ مشكلي نداشت. حسن نيكو و ميرزا صالح اقتصاد و... نيز در حدّ خود، همين وضعيت را داشتند. ولي ميبينيم كه آنان، تقريباً به طور همزمان، از بهائيت برميگردند و با وجود فشارها و تهديدهاي بسيار، درفش مخالفت با فرقه را كاوهسان برميافرازند. آيا ميشود سخن و نوشته اينان را به اعتبار القائات اثبات نشده تشكيلات بهائيت، مطلقاً فاقد ارزش شمرد و به دور افكند؟!
پيدا است كه نه؟ بايد همه را خواند و در آنها انديشيد و مفادشان را با اسناد و مدارك معتبر ديگر سنجيد و نهايتاً به معيار خرد و تحقيق، پيرامون آن داوري كرد. و همين است «عمل واقعي» (نه «تظاهر شعاري»!) به اصل «تحرّي حقيقت».
مطالعه كتب و آثار نوشته شده توسط بهائيان مستبصر (نظير صبحي و آيتي و نيكو) از منظر ديگر نيز مفيد بلكه ضروري است. زيرا اين آثار، حاوي دو نوع مطالباند: نخست، مطالبي كه آيتي و ديگران به عنوان ديدهها و شنيدههاي خويش از رفتار بهائيان و سران آنان مطرح كردهاند. دوم، انتقادها و ايرادهايي كه (به صورت «منطقي و مستدل») به آموزهها و احكام آيين بهائيت، و اظهارات سران و رهبران آنان، وارد ساختهاند. اگر بتوان مشهودات و مسموعات صبحي و آيتي درباره عملكرد سران و فعالان بهائيت را، نديده و نشنيده، تماماً دروغ شمرد و انكار كرد (كه اين هم چنانكه گفتيم، برخوردي «منطقي و معقول» نيست)، دست كم، آن بحثهاي انتقادي كه بهائيان مستبصر يادشده (به طور مستدل و با طرح دلايل منطقي) درباره تعاليم و آموزههاي فرقه بهائيت و رهبران به اصطلاح آسماني آن نمودهاند، كاملاً حسابي ديگر داشته و بايد آن مباحث را (همچون هر استدلال علمي و منطقي ديگري) به نحو دقيق و كامل، شنيد و بررسي نمود و اگر پاسخي هم دارد با دلايل استوار و قانع كننده (نه رگبار دشنام و اتهام) به پاسخگويي و نقد آنها پرداخت، نه آنكه با يك كلمه (كه اينها جاه طلب و دورغگو و چنين و چنانند) پرونده بحث را مختومه انگاشت و به ديگران نيز توصيه كرد كه نخوانيد و نشنويد!
به عقيده ما، حتي آن بخش از كتاب امثال صبحي و آيتي نيز كه به بيان مشهودات و مسموعات آنها اختصاص دارد، منطقاً درخور مطالعه و دقت است و نميتوان صحت آنها را به سادگي و بدون دليل قانع كننده، انكار و تكذيب كرد. بلكه اين «انكار و تكذيب»، خود ادعايي است كه بايد با دلايل استوار و محكمه پسند اثبات شود و به صرف انكار كساني كه كه در ماجرا ذينفعاند، نميتوان اظهارات صبحي و همجبهگان وي را دروغ و بيپايه شمرد. توضيح بيشتر اينكه:
پس از مرگ عباس افندي، پيشواي بهائيت، در آغاز قرن جاري شمسي، ما با بحران عميقي در ميان فرقه مواجه ميشويم، كه از يكسو به درگيريها و انشعابات تازه در بين فرقه (نظير سهرابيان) ميانجامد و از ديگر سو، تعداد درخور ملاحظهاي از نويسندگان و مبلغان زبده فرقه، از بهائيت تبرّي جسته به اسلام ميگروند يا برميگردند و حتي بر ضدّ فرقه دست به نگارش آثار متعدد ميزنند. عبدالحسين آواره، فضل الله صبحي، ميرزا حسن نيكو، ميرزا صالح اقتصاد مراغهاي و ديگرهاي ديگر ــ مبلغان شاخص بهائي، و همگي نيز مورد تقدير و حمايت سران بهائيت ــ از اين جمله ره يافتگانند. اينان مطالب تكان دهنده و عبرت انگيزي را به عنوان مشهودات شخصي و مسموعات معتبر خويش از پندار و رفتار سوء سران بهائيت مطرح ساخته و مشاهده اين گونه زشتيها و تباهيها را يكي از عمدهترين دلايل برگشت خود از بهائيت ميشمرند و پيرامون آن توضيحات نشاندار ميدهند. تازه، اينان كساني هستند كه به رغم مخاطرات و آزارهاي تشكيلات بهائيت، صراحتاً از اين مسلك تبري جسته و دست به قلم بردهاند، و طبيعتاً تعداد كساني كه از بهائيت عدول جسته اما (از سر مصلحت انديشي و هراس از واكنش خصمانه محفل بهائيت) اين امر را افشا نكرده و بويژه كتاب بر ضدّ فرقه ننوشتهاند، بسيار بيشتر از كساني است كه از بهائيت برگشته و برضدّ آن دست به افشاگري زدهاند. علاوه، بازگشت مبلغان بهائي از اين مسلك، انحصار به سالهاي پس از مرگ عباس افندي نداشته و در طول دهههاي اخير اين امر ادامه داشته و مبلغان ديگري نظير امان الله شفا و مسيح الله رحماني و اديب مسعودي نيز فرقه را ترك گفته و بر ضدّ آن دست به قلم بردهاند.
بدين گونه ميبينيم كه :
1. مبلغان برگشته از بهائيت (پس از عباس افندي) يكي دو تن نيستند و شمار قابل ملاحظهاي دارند.
2. آنها افراد عادي در ميان بهائيان نبوده، بلكه سالها چشم و چراغ فرقه بودهاند و در الواح عباس افندي و ديگر سران تشكيلات بهائيت از ايشان تقديرها و تمجيدهاي زيادي به عمل آمده است (و حتي عباس افندي در لوحي براي آيتي، فرجام خير پيشبيني ميكند!).
3. آنها ميتوانستند مثل گذشته به فعاليتشان ميان بهائيان ادامه داده و همچنان از مزاياي مادّي خدمت به اين مسلك بهرمند شوند و بقيه عمر را، از اين حيث، به راحتي و آسايش بگذرانند.
4. برگشت آنها از فرقه، و خصوصاً اقدامشان به نگارش و انتشار كتاب بر ضد آن، مستلزم پذيرش رنجها و تحمل خطرات گران از سوي متوليان تشكيلات بهائيت بوده و آنها اين رنجها و مخاطرات سنگين را بر خود هموار ساخته و هزينه آن را نيز به اشكال مختلف (نظير از دست دادن اموال و طعن و لعن ياران پيشين و...) پرداختهاند.
بنابراين بايد اين گونه افراد، يا مطلقاً فاقد عقل و قوّه تميز باشند (كه احتمال آن «صفر» است) و يا آنكه «حرف حساب»ي داشته باشند كه به پاس آن، حاضر شدهاند خود را اين طور به آب و آتش زده و خواب و آرامش را بر خود حرام سازند.
بهائيان، اگر راست ميگويند و حقيقتاً به قوّت برهان خويش مطمئنند، بايد بگويند: شما كتابهاي اين افراد را خوب مطالعه كنيد و ايرادها و پاسخهاي ما را نيز به آنها بخوانيد و سپس قضاوت كنيد. نه اينكه تازيانه هتاكي و اتهام را بيرون كشيده و ادعا كنند كه: «امثال آيتي و نيكو لايق ذكر نبوده و نيستند، مگر براي كساني كه از شدّت درماندگي در اثبات مطلب دست نياز به سوي آنها دراز كنند»! ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا؟!
مخالفت تشكيلات فرقه بهائيت (از اعضاي محفل بهائيان ايران گرفته تا بيت العدل اعظم در اسرائيل) با امثال صبحي و آيتي، كاملاً طبيعي و قابل درك است. چه، اينان، با توجه به نفوذ و محبوبيت طولاني و گسترده خويش در ميان اعضاي فرقه، و آگاهي عميقشان از اسرار پشت پرده تشكيلات بهائيت، و نهايتاً تبرّي از بهائيت و افشاگري درباره رهبران آن مسلك، خطر بزرگي را براي تشكيلات فرقه ايجاد كردهاند و به تعبيري روشنتر: «نام و نان و آبرو»ي كساني را كه از اين تشكيلات بهره ميبرند به خطر جدّي افكندهاند. لذا متوليان تشكيلات بهائيت، آنان را به جاهطلبي، دروغگويي و نسبتهاي ديگر متهم ميسازند تا حرفشان نزد ديگران (بويژه اعضاي فرقه) «لوث» گرديده بلكه اصولاً «شنيده نشود»... اما آيا اين اتهامها و برچسب زدنها (كه نوعاً دلايل استوار و محكمه پسندي نيز به همراه نداشته و نوعاً جنبه عقده گشايي و انتقام ستاني دارد) براي افراد «بيطرف و حقيقتجو» نيز ارزش و اعتبار علمي دارد؟ بايد گفت: خير! بلكه اين نسبتها و اتهامات، خود «ادعاها»يي است كه بايد بر صحتِ آن، دلايل كافي و وافي مطرح شود و الا منطقاً مسموع و قابل قبول نخواهد بود، بلكه خود جرم تازهاي در پرونده اتهامزنندگان محسوب و قلمداد خواهد شد.
با توجه به نقش تعيين كننده آمريكاي جهانخوار در بهره برداري هاي گوناگون از تمام اهرمها و عوامل براي مقابله با رشد روزافزون « اسلام گرايي » در جهان و محوريت « انقلاب اسلامي » و « نظام جمهوري اسلامي ايران » در گسترش معنويت زلال اسلام و قوانين و تعاليم و ارزشها و هنجاري هاي اسلامي در چهارگوشه جهان , طبيعي و قابل انتظار بود كه آمريكا از بهائيت به عنوان يك حربه و اهرم براي عناد و دشمني با انقلاب و نظام اسلامي بهره برداري كند و با روشهاي گوناگون پيوند خود با اين مذهب استعمار ساخته را استحكام بخشد و به حمايت همه جانبه از بهائيان اهتمام ورزد.
ارتباط بهائيت با آمريكا به گذشته هاي دور برمي گردد و همين پيشينيه و سابقه , تداوم آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي را به همراه داشت .
عباس افندي رهبر بهائيت در سالهاي قبل از 1300 هجري شمسي يعني در اواخر عمر خود سفرهايي به اروپا و آمريكا مي كند و تحت تاثير افكار جديدي كه در اين كشورها عليه دين به وجود آمده بود , عناوين و تعاليم تازه اي به نام تعاليم دوازده گانه بهائيت به وجود مي آورد. او در ديدار با جمعي از سوداگران آمريكايي ابتدا اعلام مي كند كه : « نور انسانيت را در نهايت جلوه و ظهور در چهره آنان مشاهده مي نمايد. » , و سپس خطاب به آنان مي گويد :
« از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا , مملكتي بهتر از ايران نه , چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است . اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد . »
در سخنرانيهاي عباس افندي در آمريكا، چند نكته درخور تأمل به چشم ميخورد: 1 - تأكيد مكرر برلزوم ترك تعصبات گوناگون، از جمله تعصبات ملي و ميهني، و تخطئه <مطلق> اين تعصبات، و افتخار به اينكه بهائيان ايران، تحت تأثير تعاليم حسينعلي بهاء، از اين گونه تعصبات، به دورند؛ 2 - طرح اين ادعا كه حكومت آمريكا در نهايت عدالت عمل ميكند، مساوات در اين كشور كاملاً جاري است، و <دولت و ملت آمريكا به هيچوجه انديشه استعمار و تصرف كشورهاي ديگر را در سر ندارند و اقداماتشان صرفاً جنبه انساندوستانه دارد؛ 3 - تأكيد برغني بودن منابع زيرزميني و بهرهبرداري نشده ايران (بخوانيد: نفت) و امتياز ويژه ايران از اين حيث براي <تجارت و منفعت> سرمايهداران آمريكايي، و تشويق آن جماعت به آمدن به ايران و استخراج معادن اين كشور (كه لازمه آن، كسب امتيازات اقتصادي در ايران است).
الف - درباره نكته اول (تخطئه مطلق تعصب وطني و ميهني)، بايد گفت پيشواي بهائيت در نطقهاي خويش، به كرات به عنوان پنجمين <تعليم حضرت بهاءالله> اعلام كرده است كه هر نوع تعصب (ديني، مذهبي، سياسي و حتي تعصب وطني) هادم بنيان انساني است و <با وجود> آن ممكن نيست عالم انساني ترقي نمايد>22 و لاجرم <بايد اين تعصبات را ترك نمود.> <اصل، وطن قلوب است، انسان بايد در قلوب توطن كند، نه در خاك. اين خاك مال هيچكس نيست، از دست همه بيرون ميرود؛ اوهام است، لكن وطن حقيقي، قلوب است.>
ضمناً لحن كلام و شيوه طرح مسأله از سوي عباس افندي در آمريكا، القاگر اين تصور است كه اولاً
تعصبات ملي و وطني، مطلقاً بد است و هيچنوع و گونهاي از آن،در هيچ زمان و مكان (حتي آنجا كه ملتي در برابر تجاوز بيگانه، از آن به عنوان سپر بهره ميجويد) نيكو و پسنديده نيست. ثانياً ترك اين تعصبات، فقط براي آمريكاييان (كه كشورشان در معرض هيچ حمله و تجاوزي قرار ندارد) امري پسنديده و ضروري نيست، بلكه ايرانيها نيز (كه در آن تاريخ، كشورشان شديداً در معرض تجاوز استعمار روس و انگليس قرار داشت) از سوي پيشوايان بهائيت به ترك (مطابق) اين تعصبات موظف بودند و لذا عباس افندي در يكي از اين نطقها، افتخار كرده است كه <الآن در ابران در اثر نورانيت بهاءالله... خلقي پيدا شدهاند كه... به جميع خلق عالم مهرباناند... نهايت آرزويشان صلح عمومي است... تعصباتي ندارند: تعاصب مذهبي ندارند... تعصب وطني ندارند، تعصب سياسي ندارند... از جميع اين تعصبات آزادند. روي زمين را يك وطن ميدانند و جميع بشر را يك ملت ميدانند...>
ب - در خصوص نكته دوم (عدالتگري حكومت آمريكا، و گرايش نداشتن دولت و ملت آن كشور به استعمار و تصرف كشورهاي جهان)، در خطابه عباس افندي (مورخ 12 مه 1912.م / شب 25 جماديالاول 1330.ق) آمده است كه <چون من به آمريكا آمدم، ديدم جمعي همه حامي صلحاند، و اهالي در نهايت استعداد، و حكومت آمريكا در نهايت عدالت، و مساوات بين بشر جاري است، لهذا من آرزويم چنان است كه اول پرتو صلح از آمريكا به ساير جهان برافتد. اهالي آمريكا بهتر از عهده [استقرار صلح در جهان] برآيند، زيرا مثل سايرين نيستند. اگر انگليس بر اين امر برخيزد، گويند به جهت منافع خويش مبادرت به اين امر نموده؛ اگر فرانسه قيام نمايد، گويند به جهت محافظت مستعمرات خود برخاسته؛ اگر روس اعلان كند، گويند براي مصالح سلطنت خود تكلم كرده؛ اما دولت و ملت آمريكا مسلم است كه نه خيال مستعمراتي دارند نه در فكر توسيع دايره مملكت هستند و نه درصدد حمله به ساير ملل و ممالك، پس اگر اقدام كنند، مسلم است كه منبعث از همت محض و حميت و غيرت صرف است. هيچ مقصدي ندارند....>
ج - درباره نكته سوم (تشويق سرمايهداران آمريكايي به آمدن به ايران و كسب امتيازات) نيز اظهارات عباسافندي در كنگره ارتباط شرق و غرب (تالار كتابخانهملي واشنگتن،20آوريل 1912.م/3 جمادلالاول 1330.ق) شايان دقت و تأمل است: <امشب من نهايت سرور دارم كه در همچو مجمع و محفلي وارد شدم. من شرقي هستم، الحمدلله در مجلس غرب حاضر شدم و جمعي ميبينم كه در روي آنان نور انسانيت، در نهايت جلوه و ظهور است و اين مجلس را دليل بر اين ميگيرم كه ممكن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به ميان ايران و آمريكا حاصل گردد؛ زيرا براي توقيات ماديه ايران بهتر ازارتباط با آمريكاييان نميشود و هم از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا مملكتي بهتر از ايران نه؛ چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است. اميدوارم ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر شود....>!
اينك كه ابعاد سهگانه مسأله از زبان پيشواي بهائيت در آمريكا روشن شد، تأملي در مورد اين سخنان خالي از لطف نيست:تعصبات وطني، همه جا و به طور <مطلق>، بد نيست، بلكه آنجا كه اين تعصب و دلبستگي، در جايگاه و مسير <دفاع از ميهن در برابر تجاوز بيگانگان>، ظهور و بروز مييابد، بسيار خوب هم هست. اين مطلب را ميتوان حتي نسبت به اصل مقوله تعصب (اعم از تعصب وطني، ديني، سياسي و...) نيز قائل شد. در واقع، آنچه بد است اصل <تعصب> و دلبستگي نيست، بلكه فقط گونهاي خاص از تعصب، يعني تعصب <خشك غيرمنطقي>، بد و ناپسند، و عامل مجادله، نزاع و بدبختي بشر است. عباس افندي، در سخنان خود در آمريكا، به جاي آنكه موضوع را <عالمانه> بررسي، و شقوق مختلف (بلكه متضاد) آن را به طور <عميق و همهجانبه> تبيين و دستهبندي كند و در نهايت، حق هر كدام را به درستي بگزارد، صورت مسأله را پاك كرده است!
به راستي، آيا نميتوان (آن هم در اين دنياي آكنده از طمع و تجاوز <نظام سلطه> به كشورهاي شرقي و اسلامي) دلبسته شديد ميهن خويش بود و نسبت به مصالح و منافع مشروع وطن، تعصب داشت، و در عين حال براي ديگر ملتها و كشورها نيز حق تعيين سرنوشت قائل بود و به كيان و موجوديت آنها احترام گذاشت؟! روشن است كه ميشود و ملت بزرگ ايران (كه به سرزمين خويش عشق ميورزد و با چنگ و دندان در برابر تجاوز زورگويان منطقهاي و جهاني ميايستد و در عين حال در صف مقدم حاميان و مددكاران به ملتهاي دربند و انسانهاي آزاده جهاننظير ملت صهيون گزيده فلسطين قراردارد) خود گواه اينامر است:تعصب منطقي و انساني نسبت به ميهن و مذهب و مليت خويش.
با اين حساب، اين سؤال به جد مطرح ميشود كه :چرا پيشواي بهائيت، در آمريكا به كرات تعصبات ملي و ميهني را به طور <مطلق> محكوم ساخته و حتي ابتكار و افتخار مسلك بهائيت را در مبارزه با اين تعصبات دانسته و بهائيان ايران را در اين زمينه شاخص شمرده و هيچ تبصره و استثنايي هم براي اين موضوع در آن سخنرانيها قائل نشده است؟! اين سؤال زماني بيشتر به ذهن ميخلد كه ادعاي عباس افندي در مورد عدالتورزي حكومت آمريكا و گرايش نداشتن دولت و ملت (يعني سرمايهداران) آن كشور به استعمار و تصرف كشورها را به تعصبستيزي او در آن ديار بيفزاييم. به نظر ميرسد پاسخ سؤال يادشده را بايد در همان كلام وي جستجو كرد كه فوقاً نقل شد.
بايد گفت كه رهبر بهائيت بر آن بوده است كه موانع ملي و بومي را ازسر راه تركتازي سرمايهداري
فزونخواه و جهانخوار آمريكا (و روشنتر بگوييم: كارتلها و تراستهاي نفتي ينگه دنيا) در ايران بردارد و به آنان نشان دهد كه بهائيان رفيق خوبي برايتان در اين راهند كه بايد قدرشان را نيك بدانيد كه قدرتان را نيك ميدانند! تصادفي نيست كه در همان سالها، عليقليخان نبيلالدوله، كاردار <بهائي> سفارت ايران در آمريكا، زمينه را براي آمدن مستر شوستر (مستشار مشهور آمريكايي در را‡س ماليه ايران) به كشورمان فراهم كرد و (به نوشته اسماعيل رائين در مقدمه كتاب <مسترشوستر: اختناق ايران>) زماني كه شوستر پا به دروازه تهران گذاشت، بهائيان از او استقبال گرمي نمودند. بعدها نيز، پيوند و آوند بهائيت به آمريكا شدت يافت و در دو دهه واپسين حكومت محمدرضا پهلوي به بالاترين حد خود در ايران رسيد.
روحيه ماكسول (همسر كانادايي شوقيافندي، و رهبر بهائيان پس از او) در كتاب خود: <گوهر يكتا>، تصريح كرده است كه از نظر شوقي و او، <ايران، مهد امرالله>، ولي <آمريكا، مهد نظم بديع>يعني <مهد نظم اداري> و <مركز ثقل اداره امر> بهائيت در جهان است و بهائيان آمريكا در تبليغ و نشر بهائيت و زمينهسازي تأسيس بيتالعدل جايگاهي محوري دارند: <حضرت وليامرالله [شوقي افندي] فرمودند كه آمريكا مأمن عواطف لطيفه هيكل ميثاق [= عباس افندي] و ملجأ و اميد قلب مطهر و مركز وعود و بركات الهيه گرديد> و <احباي امريك> نه فقط مجريان فرمان تبليغي مركز ميثاق [= عباس افندي] شدند، بلكه به افتخار اجراي الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء نيز مأمور و مفتخر گرديدند و بانيان اصلي نظم چنيني حضرت بهاءالله [زمينهساز بيتالعدل بعدي] گشتند و به مشعلداران مدنيت جهاني مشتهر آمدند و به تدوين و تأسيس دستور جامعه بهائي سرآمد اقران شدند.>
هنگام اقامت و سخنراني در آمريكا، عبدالبهاء يك روز سخناني گفت كه در آن، تعبير خاص و درخور تأملي به كار رفته بود. وي در نطق خود در منزل مسترمكنات بروكلين (17 ژوئن 1912.م/ 2 رجب 1330.ق) واقع در نيويورك چنين گفت: <مژده باد، مژده باد كه نور شمس حقيقت طلوع نمود! مژده باد، مژده باد كه صهيون به رقص آمد! مژده باد، مژده باد كه اورشليم الهي از آسمان نازل شد! مژده باد، مژده باد كه بشارات الهي ظاهر گشت! مژده باد، مژده باد كه اسرار كتب مقدسه اكمال گرديد! مژده باد، مژده بادكه يوماكبر الهي ظاهر شد! مژده باد، مژده باد، مژده باد، مژده باد كه عَلم وحدت انساني بلند گرديد! مژده باد، مژده باد كه خيمه صلح اكبر موج زد!... مژده باد، مژده باد كه بهاء كرمل بر آفاق تجلي نمود! مژده باد، مژده باد كه شرق و غرب دست در آغوش يكديگر شدند! مژده باد، مژده باد كه آسيا و آمريكا مانند دو مشتاق دست به يكديگر دادند!>
در نطق فوق، تعابير مهمي همچون مژده، رقص صهيون و نزول اورشليم الهي از آسمان، به كار رفته است كه استعمال آنها، آن هم در شهر نيويورك، <بو دار> مينمايد. بد نيست اشاره كنيم كه هنري فورد، سرمايهدارناسيوناليست و ضدصهيونيست آمريكايي و رئيس كمپاني ماشينسازي فورد آن كشور، در كتاب مشهورش: <يهودي جهاني؛ يگانه مشكله جهاني> كه نسخههاي آن را پس از انتشار، صهيونيستها خريداري و نابود كردند، نوشته است: <نيويورك امروز به صورت محلهاي از محلههاي يهود درآمده است و به طور كلي نيويورك بزرگترين مركز يهود به شمار ميرود. زيرا همه تجارتخانهها،
كارخانهها، صنعتها، و زمينها ملك يهود است و هرگز به كسي اجازه نخواهد داد تجارتخانهاي وارد كند و يا ثروتي به هم رساند. بنابراين ما آمريكاييها نبايد تعجب كنيم هنگامي كه [ميبينيم] خاخامهاي يهودي ادعا ميكنند كه آمريكا همان ميعادگاهي است كه پيامبران به آنها وعده داده و نيويورك، اورشليم آنها، و سلسله جبال روكي، كوههاي صهيون است.>
آيا پيشواي بهائيت با به كارگيري تعابير <صهيونمآبانه> فوق نميخواسته است نظر صهيونيستها را به خود جلب كند؟!قصد عباس افندي از استعمال كلمات فوق در نيويورك (<اورشليمِ> يهوديان در آن روزگار) هرچه باشد، مسلّم است كه در گفتار بعد به برخي از قرائن و شواهد آن در تاريخ اشاره شده است
اين اشتياق و تمايل و رابطه و پيوند ادامه داشت و سرانجام پس از پيروزي انقلاب اسلامي با حمايت هاي بي دريغ آمريكا از اين فرقه ضاله استمرار يافت .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در فاصله سالهاي 1361 تا 1373 يعني در طول دوازده سال , نمايندگان آمريكا شش قطعنامه به تصويب رساندند كه در آنها به جانبداري و حمايت از بهائيت پرداختند.
صدور اين قطعنامه ها عليه جمهوري اسلامي ايران و به حمايت دلسوزانه ! و بشردوستانه ! از فرقه استعماري بهائيت و دين و مذهب ناميدن آن و خواستار آزادي فعاليت هاي گمراه كننده و انحراف آفرين بهائيان ايران شدن , پس از سال 1373 نيز تداوم يافت .
رسانه هاي گروهي آمريكا نيز به حمايت هاي گسترده تبليغي براي بهائيت مي پردازند تا در كنار اقدامات دولت و مجلس نمايندگان آمريكا , زمينه ها و بسترهاي لازم را براي تحقق اهداف سلطه جويانه خود توسط بهائيان فراهم آورند.
آنچه از نظر گذشت به صراحت و روشني پيوند و ارتباط متقابل و تنگاتنگ بهائيت با كشورهاي استعماري روسيه , انگلستان , اسرائيل و آمريكا را به اثبات مي رساند و از عمق فجايعي كه به دست اين قدرتهاي ضد بشر به نام حمايت از حقوق بشر به وجود آمده است خبر مي دهد و خباثت هاي دروني و ماهيت هاي شيطاني اين قدرتهاي ستمگر و فسادگستر را تا آنجا آشكار و عريان مي سازد كه انسان هاي آزادانديش و صاحبان عقل و خردهاي سالم نيز در مي يابند كه « دين سازي » و « پيامبرآفريني » و جعل آموزه ها و تعاليم و احكام تحت عنوان « وحي » و ارائه آنها به جوامع انساني , يك خيانت و فاجعه دردناك و تلخ و آزاردهنده براي بشريت مي باشد.
لطفالله لطفی بیان میکند که در بهائیت نظریههای بنیادی فلسفی در مورد نقش عقل و منطق، اخلاق و سیاست مورد پژوهش قرار نگرفته است.
به گزارش شیعه نیوز ، امروز تشکیلات بهائیت در تلاش است با استفاده از شیرین عبادی جهت اهداف تشکیلاتی خود زرینتاج (قرةالعین) دیگری را بازسازی کند و این نیازمند هوشیاری وی برای خنثی کردن این توطئه است.
زرین تاج قزوینی مشهور به قرةالعین از 18 نفر پیروان علی محمدباب بود که معروف به "حروف حی" بودند. نقش قرةالعین در اجتماع دشت بدشت با کشف حجاب خود و اعلام رسمی نسخ اسلام و معرفی فرقه بابیه به عنوان دیانتی جدید آغاز شد. او حتی در روز عاشورا به همراه خواهر خود با لباسهای رنگین در میان جمعیت عزادار و سیاهپوش حاضر میشد و به مناسبت روز تولد علیمحمد باب به جشن و شادی میپرداخت.
از سوی بهائیان بسیار تلاش صورت میگیرد که قرةالعین به عنوان اولین مدافع حقوق زنان ایران و اولین کسی که جنبش فمنیستی را در ایران پایهگذاری کرد، معرفی شود. اما امروز تحقیقات محققانی همچون «دکتر دنیس ملک اونین» استاد دانشکده ادبیات دانشگاه نیوکاسل، « دکتر عباس امانت» استاد تاریخ و مطالعات بینالمللی در دانشگاه بیل، دکتر فرزانه میلانی استاد دانشگاه ویرجینیا، هدف اصلی و پروژه اساسی قرهالعین را خروج از اسلام میدانند و معتقد هستند که از شخصیت او نمیتوان قرانتی فمینیستی داشت.
"دنیس مک اونین" اساساً جنبش بابیه را یک جنبش اصلاحگرایانه و جنبشی در جهت حقوق زنان نمیداند. او معتقد است که بابینه و بهائیت متعلق به جریانهای دموکراتیک نیستند. بلکه سرآغاز شکلگیری مفاهیم دموکراتیک را د رایران از انقلاب مشروطه میداند. دکتر نیکی کدی استاد دانشگاه کالیرفنیا، نیز معتقد است که جنبش بابیه در ایران یک جنبش پیش از مدرن است و به صورت گستردهای در روستاها و شهرهای کوچک رخ داده است. در حالی که نهضت تنباکو و نهضت مشروطیت از جنبشها و نهضتهای اولیه عصر مدرن هستند که در مراکز شهری بسیار پرجمیع رخ داده است.
همکاری عبدالبهاء رهبر بهائیان با دولت روس و محمد علی شاه و با دادن شعار جهان وطنی هیچگاه از تاریخ سیاسی ایران محو نخواهد شد. شرح این خیانت را به خوبی میتوان در آثار «ادوارد براون»، «سید حسن تقی زاده»، «احمد کسروی»، «فریدون آدمیت»، «هما ناطق»، «احسان طبری» و ... یافت. این نخستین نهضت مردمسالاری ایرانیان که در پی خروج از سلطنت استبدادی قاجار و تشکیل یک نظام پارلمانی بود از نظر محققان بهائی همچون «اولریش گلمر» این علائق ملی و منافع ایرانیان همان احتجاجات ناسیونالیستی نازیسم آلمان تلقی میشود.
امروزه تشکیلات جهانی بهائیت، در جهان غرب از سوی محققانی همچون «دکتر خوان کول» استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه میشیگان و رئیس سابق مطالعات خاورمیانه، «دکتر دنیس مک اونین» و «فیچیکا» مورد انتقادات جدی قرار گرفته است.
آنان معتقد هستند که ساختار شورای 9 نفره رهبریت تشکیلات جهانی بهائیت از گرایشات شدید بنیادگرانی برخوردار است تا گرایشات لیبرالیستی، و مؤلفههای فرقهای در آن به شدت در حال افزایش است؛ تا جایی که به اعتقاد «دکتر فیروز کاظمزاده» استاد تاریخ روسیه در دانشگاه بیل و سخنگوی بهائیان آمریکا، ساختار تشکیلات بهائی لزوما منطبق با دموکراسی در آمریکا نیست بلکه متعهد به رعایت تئوکراسی جامعه بهایی است.
دنیس مک اونین نیز در تبیین نظام اداری بهایی به تئوکراسی دیکتاتورمآب اشاره میکند. تا جائی که «اودوشفرن از محققان برجسته بهائی و عضو سابق محفل ملی بهائیت در آلمان، نگاه بهائیان به مرکز جهانی بهائی (بیت العدل اعظم) را که قاتل به عصمت برای آن هستند همانند نگاه به معبد دلف میداند و معتقد است که بهائیان به یک الهام شبه نبوی از سوی روحالقدس در بیت العدل اعظم قائل هستند و روحالقدس را نیز همچون یک خدای ماشینی در هدایت بیتالعدل اعظم تلقی میکنند.
تشکیلات بهائیت به دلیل ساختار فرقهای خود در جهان غرب از کمترین اقبالی برخوردار است. غربیان بهائیت را یک مسلک شبه عرفانی شرقی میدانند که لباسی به ظاهر از دنیای مدرن به تن کرده است. همان گونه که «هامر رومر» محقق آلمانی معتقد است که بهائیت یک مسلک درویش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبشهای فرهنگی ملهم از غرب در خاورمیانه بوده که لباسی مدرن بر تن کرده و میکوشد تا پیوندهای خود را با سایر سلسلههای درویشی پنهان نماید. «پرفسور نالینو» استاد دانشگاه روم نیز بهائیت را آمیزهای از توهمات شرقی و آرا و عقاید غربی میداند. و آن را نقابی میداند برای لاقیدی مذهبی.
«اودوشفر» به دلایل عدم استقبال غرب به بهائیت اشاره میکند که عقاید بهائی در سیستماتیک کردن و عرضه محققانه تعالیم خود بسیار ضعیف است و در مقام مقایسه در مطالعات فلسفی، مذهبی و علم کلام با اسلام اذعان مینماید که جامعه بهائی در مرحله نوزادی به سر میبرد.
وی بیان میکند که در بهائیت نظریههای بنیادی فلسفی در مورد نقش عقل و منطق، اخلاق و سیاست مورد پژوهش قرار نگرفته است.
وی همچنین معتقد است که بدون تردید احکام جزائی کتاب اقدس کاملاً مخالف تصور ارزشهای حاکم بر دنیای غرب است و نیز مخالف خواستههای متخصصین امور جنائی مدرن است و با ناامیدی این گونه بیان میکند که کمتر به نظر میرسد بتوانیم این مسائل را در بحثهای مستقیم در جامعه امروزی جامعهای که جز دلایل منطقی و عقلانی دلیل دیگری نمیپذیرد مطرح کنیم.
او همچنین اشاره میکند به وجود عقیدهای که غالبا بهائیان آن را تکرار میکنند که بهاءالله همه چیز را بیان کرده است و انسان برای کشف حقیقت نیازی به فلسفه ندارد به این نتیجه میرسد که این میتواند جامعه بهائی را به نگرشهای فرقه گرایانه سوق دهد.
«مواژان مون» از محققان مشهور بهائیت خود اذعان دارد که جوامع بزرگ بهائی در بخشهای فقیر جهان متمرکز است که در جنوب آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و در برخی از جزایر اقیانوس آرام حضور دارند و بزرگترین جامعه بهائی در جهان نیز در هندوستان است. بیشتر آنها از جوامع روستایی هستند و بنا به گفته وی بسیاری از روستائیان جهان سوم که در سالهای اخیر بهائی شدهاند بیسواد هستند.
وی اذعان میکند که اکنون امر بهائی عمدتا دیانتی جهان سومی است. او معتقد است که در آسیای شرقی، توسعه بهائیت موفق نبوده است در کشور چین و کره شمالی از آنجائی که به رسمیت شناخته شده و هیچ فعالیت سازمان یافته بهائی وجود ندارد. توسعه بسیار کند بوده است. در کشورهائی چون ژاپن و کره جنوبی که آزادی مذهبی برقرار است، وضعیت بهائیت مشابه شرایط در اروپای غربی است و از رشد مناسب برخوردار نیستند.
امروز تشکیلات بهائیت در ایران به دلیل ساختار فرقهای خود نه تنها خود مانع مهمی در تحقق حقوق شهروندی بهائیان ایران است بلکه به دلیل فعالیتهای تشکیلاتی خود در سطح جامعه ایران دو عنصر مهم هویت ایرانی را یکی اسلام و دیگری ملیت را به چالش میکشاند. بسیار تعجبآور است که خانم شیرین عبادی با نادیده گرفتن حقوق ایرانیان اینگونه مورد سوء استفاده تشکیلات بهائیت قرار میگیرد در عین حال که هم به ایرانی بودن خود و هم به مسلمان بودن خود افتخار میکند، همان دو عنصر تشکیل دهنده هویت ایرانی که دائما در تاریخ معاصر ایران از سوی تشیکلات بهائیت مورد هجوم قرار گرتفه است، وکلات برهبران تشکیلات بهائی ایران را به عهده میگیرد. امروز تشکیلات بهائیت در تلاش است با استفاده از شیرین عبادی جهت اهداف تشکیلاتی خود زرینتاج (قرةالعین) دیگری را بازسازی کند اما امید است این نقشه شوم با هوشیاری شیرین عبادی خنثی شود.
منبع خبر: فارس
کالبد شکافی رفتار و اقدامات اخیر تشکیلات رهبری کننده بهائیت مستقر در اسرائیل مشهور به بیت العدل و توصیه های مکرری که در این ماه به بهائیان ایرانی
نموده است در نوع خود جالب و قابل تامل و بررسی است. پس از ترس و وحشتی که در پی دستگیری یاران ایران (اعضای محفل ملی بهائیان ایران) به جان جامعه بهائی و بخصوص خادمان شهرهای ایران (اعضای محفل محلی )افتاد و ادامه بحث پیرامون این دستگیری در بین محافل و ضیافت های بهائیان ایران که منجر به تضعیف روحیه میگردید لازم بود اینبار بیت العدل بفکر چاره افتد و طی مدتدکوتاهی اقدام به صدور 2 بیانیه در یکماه نماید.
هرچند در قدم اول تلاش شد به مدد وزارت خانه های امور خارجه دولت امریکا و انگلیس و سازمان های رسمی و غیر رسمی بین المللی و وابسته به این ارگان ها در سطح زیادی مخالفت خود را با دستگیری اعضای یاران ایران بعمل آید ، اما بی تاثیر بودن این اقدامات در مقامات ایرانی از یک طرف و وحشت حاکم بر جامعه بهائی از طرف دیگر باعث شد که پیام 3 جون 2008 بیت العدل اذهان بهائیان نگران را به جهت دیگری سوق دهد. بیت العدل در این پیام از بهائیان درخواست می کند فکر و ذهنشان را از مسائل یاران ایران به اطرافیان خود سوق دهند و به ایرانیان که تحت ظلم و ستم هستند خدمت کنند و درباره آنچه مشغله فکری آنهاست مذاکره شود و از اختلاف و انشقاق پرهیز شود. این پیام نشاندهنده این موضوع است که در اثر اقدامات مردمی و مقامات ایرانی تهدید علیه این فرقه تشدید گردیده و احتمال پراکندگی و تفرقه زیاده شده و زحماتی که بعد از انقلاب برای سر پا نگه داشتن این فرقه صورت گرفته به یکباره بهدر رفته و آنچه را که بافته اند رشته گردد. لذا پس از گذشت دو هفته ازییام فوق ،پیام دیگری در 20 جون 2008 صادر می نماید .بیت العدل در این پیام موذیانه به طرح تساوی حقوق زن و مرد می پردازد . قبل از اینکه به نیات پشت پرده این پیام بیت العدل بپردازیم جالب است بدانیم فرقه ای دم ازتساوی حقوق زنان و مردان می زندکه:
-هیچیک از رهبران بهائی از میان زنان نبوده و معیار تساوی حقوق زن و مرد در این مورد زیر پا گذاشته شده است
-آنان را در بالاترین رده رهبری یعنی حضور در بیت العدل راه نمی دهندو حقوقی را در انتخاب اعضای بیت العدل برایشان قائل نیستند.
- تبعیض در مهریه اعطائی مردان شهری و روستایی به زنان بهائی
- در مسئله ارث بیشترین میزان را به پسر ارشدخانواده می دهند بدون اینکه دختران سهمی داشته باشند
-.........................
و دهها مورد اختلاف و بی احترامی به حقوق زنان ترویج می دهند اما خود را مدافع حقوق زنان می دانند. اما در انتهای پیام 20 جون 2008 دستور العمل بیت العدل صادر می گردد .بیت العدل در این پیام دستور می دهد که :"بهائیان درباره چالش ها و راه حل های موثر در اینمورد (حقوق زنان )با دوستان ، همسایگان و همکاران گفتگو نمایند و در پروژه هایی که از طرف سازمان های مدنی برای رسیدن به این هدف انجام می کیرد شرکت جویند."اینکه کادر رهبری بهائیان مستقر در اسرائیل در مقطع کنونی مجوز روود بهائیان را به سازمان های مدنی یا ngoها را صادر می نماید از چند جنبه قابل بررسی است:
1- این سازمان ها با قالبی مردمی بروز پیدا نموده و صرفا بدنبال تحقق یک هدف می باشند . دراین سازمان ها برخلاف سازمان های رسمی با هر اعتقادی می توان به عضویت در آمده و بدون نگرانی از گزینشی رفتار شدن با عضو براحتی به فعالیت پرداخت. معمولا این سازمان ها به موضوعی خاص حساسیت داشته و در همان راستا به فعالیت می پردازند . فرقه بهائیت از آنجائیکه کاملا سازمان یافته حرکت می کند لذا اینبار سازمان های مدنی را محل مناسبی برای نفوذ و رخنه و سپس انجام نیات شوم خود در پوشش این سازمان ها یافته است.
2- هدف دیگری که بیت العدل بدنبال آنست ، همراهی نمودن با افراد و تشکل هایی است که بعضا با طرح مسئله قصد به زیر سوال بردن مسائل مترقی اسلامی را دارند و چه پوششی بهتر ازاین سازمان ها که به آنها این فرصت مغتنم را میدهدکه برای توسعه و تبلیغ بهائیت از طریق همین محافل مدنی افکار دروغین همچون تساوی حقوق زن ومرد بسط و گسترش دهند . بعبارت دیگر آنچه را که نمی توانستند تحت لوای فرقه بهائیت در جامعه کنونی ایران بصورت آشکار و مستقیم تبلیغ نمایند از مجرای اینگونه سازمان ها و تحت پوشش آنها اعلام و غیر مستقیم تبلیغ می نمایند .
3- قصد دیگری که بیت العدل دارد به تثبیت رساندن این فرقه در اینگونه محافل برای کم کردن حساسیت مذهبی و کاهش تنفر عمومی بدلیل مخالف بودن اعتقادات آنان با اعتقادات جامعه شیعی ایران است. در حقیقت فرقه بهائیت با ورود به این سازمان ها ضمن بیان آزاد اعتقادات مسموم خود سعی در کسب وجهه در بین سایر اقشار بی تفاوت ، مخالف و یا بی توجه به اعتقادات اسلامی که با تشکیل اینگونه سازمان ها خود را مترقی تر و پیشرفته تر از آنچه در دین مبین اسلام آورده شده ، میدانند.
لذا مشاهده می کنیم پس از این دستور العمل لیست کاملی از سازمان های مدنی زنان فعال در ایران و سایر کشورها که فعالیت موضوعی آنان "زنان ایران"است بصورت شبکه گترده در اختیار بهائیان قرار گرفته و توسط عوامل بهائی داخل و خارج از کشوربر ثبت نام در این سازمان ها تاکید می گردد.حتی به توصیه یکی از خوانندگان بهائی سایت نیو نگاه (سایت رسمی بهائیت)به خوانندگان این سایت میگوید که بدون اینکه چیزی در مورد دیانت خود بگوئید در این سازمان ها ثبت نام کنید .
بهرحال رفتارهای بیت العدل نشینان که بهائیان ایرانی را ملعبه و بازیچه این صحنه قرار داده و از شرایط و فرصت مهیا شده برای نفوذ و رخنه در بین جوامع مسلمان ایرانی کوتاهی نمی نماید باید از جنبه های سیاسی و امنیتی مورد ارزیابی قرار گرفته و نقشه شوم آنان را در نطفه خفه کرد. در پایان توصیه ما متولیان این سازمان ها و مراکز دولتی که اقدام به صدور مجوز برای این سازمان ها می نمایندُاینست که مواظب نفوذ عوامل بهائی در اینگونه سازمان ها باشید چرا که آنان بدون توجه به اهداف اولیه تشکیل این سازمان ها صرفا اهداف از قبل تعیین شده فرقه بهائیت به رهبری بیت العدل مستقر در اسرائیل را دنبال می کنندتا با امکانات این سازمان ها کماکان جوانان این مرز و بوم را به گمراهی کشانده و آنان را از دین اسلام خارج سازند.
نادیده گرفته شدن حقوق زنان در بهائیت میراث شوم رهبران بهائی است . میرزا
حسینعلی جانشینان خود را از میان پسران خود یعنی عباس آفندی و محمد علی تعیین می کند و عباس آفندی هم در کتاب الواح وصایا خود رهبران بعد از خود را منحصر به فرزندان پسر از نسل خودش تعیین کرده است و هیچ حقی برای فرزندان دختر قائل نیست .
در اردیبهشت سال جاری انتخابات جدید بیت العدل در کشور اسرائیل و در شهر حیفا برگزار گردید و همانگونه که از قبل مشخص بود هیچ سهمیه ای به زنان بهائی در عضویت 9 نفره بیت العدل اختصاص نیافت. هرچند به ادعای بهائیت فرقه بهائی یک آئین مترقی و مربوط به قرن اتم است و تساوی کامل حقوق زن ومرد از تعالیم 12گانه و اصلی آن می باشد ولی به رغم این ادعا ، شاهد تضاد آن در انتخابات بالاترین نهاد قانون گذاری بهائیت یعنی بیت العدل می باشیم.هر چند ماهیت وجودی و مشروعیت بیت العدل از اساس برخلاف نص صریح رهبران بهائی یعنی بهاالله و عبدالبها تشکیل یافته و مورد سوال هزاران بهائی قرار گرفته است اما کماکان روند خارج شدن از مسیر تعیین شده توسط رهبران بهایی ادامه دارد. در حالی که از جمع 1400نفری شرکت کنندگان در مراسم باصطلاح انتخابات!!! اعضای بیت العدل بیش از 400نفر زن نیز حضور داشته اند ولی در عین حال هیچ حقی برای این گروه از جامعه بهائی قائل نشده اند . علیرغم اینکه فرقه بهائیت بخش عمده ای از بار فعالیت فردی و جمعی خود در تشکیلات مربوطه را برعهده زنان این جامعه گذارده و شبانه روز از آنان کار می کشنداما در انتخابات بیت العدل زنان این جامعه به در بسته می خورند و این بالاترین توهینی است که درهیچ نهاد انتخاباتی مشابه آنرا سراغ نداریم. این نکته که زنان فقط ابزاری برای اجرای نیات ماشین تبلیغاتی بهائیت کاربرد دارند ،بقدری به مسئله ای بحث برانگیز و غیر قابل توجیح در آمده است که بدنبال خود موجبات خروج تعداد زیادی از بهائیان غربی را از این فرقه فراهم کرده است.
باعتقاد بهائیت " قوانینی که درآثار مقدسه آمده قابل تغییر نیست (هرچند دلایلی قاطع بر تغییر آن وجود دارد)اما آنچه در آثار مقدسه نیامده باشد برعهده بیت العدل است که تشریع نمایدو لذا آنچه ایشان تصویب نمایند بااتفاق و با اکثریت ارا تحقق می یابد" و انتظار زنان بهائی اینست که این تغییر مشابه سایر تغییراتی که تاکنون بوجود آمده در بیت العدل بوجود آید. اعتقاد گروههای مخالف اینست که نبایستی از سادگی و احساسات زنان بهائی سو استفاده و حقوق اولیه انسانی آنها در نهاد انتخاباتی!!بیت العدل نادیده گرفته شود. سوال اساسی اینست چرا بهائیت ارزش و منزلت زنان را در حد یک وسیله تبلیغاتی کاهش داده و هر زمان بحث حضور زنان در بیت العدل پیش می آید زنان از هیچ اعتبار و وجه قانونی برخوردار نیستند و لذا آنرا ظلمی آشکار برخود تلقی می کنند بگونه ای که انگار آنان جزو جامعه بهائی نیستند. بهر تقدیر بحث حضور زنان در این نهاد بصورت چالشی حل نشدنی برای بیت العدل در آمده است.
All Rights Reserved
2008 ©
Efsha-Bahaism.Blogfa.Com
Best Resolution : 1024 X 768